تاریخ ایجاد: 09:50
شهید امیر‌منصور کاشانی‌ادیب
تصویر شهید
تاریخ ومحل ولادت:
تاریخ تولد: 26/10/1347 – شهر ری
تاریخ و محل شهادت:
تاریخ شهادت: 20/1/1366 – شلمچه(کربلای8)
شغل:
نحوه شهادت :
شهید امیر‌منصور در تاریخ 26/10/1347 در استان تهران شهر‌ ری متولد شد. او تا مقطع سوم دبیرستان تحصیل کرد. این شهید در سال 1366 با عضویت در سپاه به جبهه اعزام شد. سرانجام در تاریخ 20/1/1366 بر اثر اصابت گلوله در منطقه عملیاتی شلمچه، کربلای‌8 توسط دشمن بعثی به شهادت رسید.
زندگینامه
زندگی‌نامه:

شهید امیر‌منصور در تاریخ 26/10/1347 در استان تهران شهر‌ ری متولد شد. او تا مقطع سوم دبیرستان تحصیل کرد. این شهید در سال 1366 با عضویت در سپاه به جبهه اعزام شد. سرانجام در تاریخ 20/1/1366 بر اثر اصابت گلوله در منطقه عملیاتی شلمچه، کربلای‌8 توسط دشمن بعثی به شهادت رسید. مزار این شهید در قطعه 29 بهشت زهرا می‌باشد.

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم

«السلام عليك يا محال معرفة الله و مساكن بركة الله و معادن حكمة الله.»

با سلام به پيشگاه آقا امام زمان‌(عج) و با سلام به قلب امّت اسلام حضرت امام خمينى و با سلام و درود بي‌كران به ارواح طيبه شهداى اسلام، وصيت‌نامه خود را آغاز مى‌كنم.

پدر و مادرم، هر چه فكر كردم كه چه بنويسم به عنوان وصيت، مطلبى پيدا نكردم؛ زيرا به كليه امور واقف هستيد، به‌طور مختصر مطلب و وصاياى خودم را مى‌نويسم:

1.      از حقوق خودم مبلغ 1000 تومان به بازسازى و بقيه را ردّ مظالم بدهيد.

2.      يك سال روزه و يك سال نماز برايم بخوانيد.

3.      مقدارى پول مربوط به ستاد نماز‌جمعه داخل كشو است، مبلغ 500 تومان به ستاد بدهيد.

4.      درباره ختم به مادرم گفته‌ام يك ختم بيش‌تر نگيريد، آن هم به نام شهداى گمنام.

5.      پدر و مادرم، راضى نيستم براى من گريه كنيد. گريه شما براى مظلومیت حسين و اهل بيت پيامبر باشد.

6.      از قول من از هر كس كه مرا مى‌شناسد، حلاليت بطلبيد و بگوييد مرا به على‌اكبر ببخشد.

7.      تمام وسايل را كه در منطقه دارم، به بچه‌هاى گردان بدهيد.

8.      وحيد را به جبهه بفرستيد، بيايد گردان حضرت زينب(سلام‌الله‌عليها).

9.      مرا ببخشيد و عفو نماييد و ... اگر جنازه نيامد، دنبالش را نگيريد.

10.   در مراسم، مادرم سخنرانى كند.

11.   به حق بچه‌هاى در ... امام حسين مرا ببخشيد.

والسلام، 12/12/1365، اميرمنصور كاشانى‌اديب

مصاحبه:

·        لطفا خودتان را معرفی کنید؟

امیرمنصور کاشانی هستم، یکی از خادمین گردان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) و در مورد عملیاتی که انشاء‌الله در پیش است نظری نمی‌توانم داشته ­باشم، فقط عقیده‌، توکل و ایمانم بر این است که اگر در این دنیا حسینی بوده است که زمانی فریاد «هل من ناصر ینصرنی» سر داده است ما نیز مانند سربازان او - سربازانی رشید که با نثار خون خود درخت امامت و ولایت و تشیع را آبیاری کردند - به ندای حسین زمان لبیک گفته‌ایم و می‌گوییم و ان‌شاء‌الله که در این عملیات به حول و قوّه خداوند و با یاری اهل بیت چنان درسی به دشمن خواهیم داد که در دنیا نام رزمندگان اسلام جاودانه و تاریخی بماند.

·        نظرتان را در رابطه با امت شهید‌پرور که در پشت جبهه هستند بفرمائید؟

همان‌طور که اماممان بارها در سخنانشان اشاره فرموده‌اند، تا زمانی‌که این ملّت و نظام به قدرت خود باقی است، نه تنها آمریکا، نه تنها شوروی، بلکه تمام قدرت‌های وسوسه‌گر و شیاطین دنیا اگر دست به دست هم بدهند و بخواهند خللی و چوبی لای چرخ این انقلاب بگذارند، چوبشان و حربه‌شان شکستنی است و ان‌شا‌ء‌الله و به امید خدا امّت شهید­پرور مانند سابق پیروزی خود را از روح خدا، این قلب عالم اسلام، ادامه بدهند و سخنان و گفتارش را و دم مسیحایی او را همانند صحابه پیامبر به گوش­جان بخرند و به‌کار برند.

·        اگر پیامی برای خانواده شهداء دارید، بفرمائید؟

من در برابر این دریای بی‌کران شهادت نمی‌توانم باشم و لیاقت ندارم که از فرسنگ‌ها دور این اقیانوس را نظاره‌گر باشم، با این‌که زبانم الکن است و نمی‌توانم بیان کنم این اقیانوس بی‌کران را، ولی باز بر‌می‌گردیم به سخنان پیرمان، مرشدمان، اماممان که خانواده شهداء را به تقوا و صبر در برابر مصائب دعوت می‌کرد، پیامی‌که به خانواده شهداء دارم به عنوان یک خادم رزمندگان، این است که بدانید فرزند شما اگر در جبهه شهید شد، به راستی او آزاد گشته و کسانی‌که در این دنیای فانی زنده‌اند، مرده‌اند. کسانی‌که با خونشان درختی را آبیاری می‌کنند که در آن درخت ولایت خدا و رضای خدا حکمفرما است، کسانی هستند که در خودِ خدا محو شده‌اند. این شهداء همان راه حسین(علیه‌السلام) را پی گرفته‌اند و پیش می‌روند و ان‌شاءا‌لله به حسین(علیه‌السلام) می‌رسند.

مناجات‌نامه:

به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان! در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو، چه مي‌توانم بگويم؟ اين همه سخاوت و كرم را چگونه پاسخ‌گو باشم؟

خدايا! شماره دفعاتي‌كه در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه‌هاي عجيب و خارق‌العاده در سخت‌ترين و غير‌ممكن‌ترين شرايط ياورم بوده‌اي، از حساب بيرون است. تو خود نيك مي‌داني كه بنده‌ات جز چيزهايي كه تو به او بخشيده‌اي چیزی ندارد، پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و به‌دست آوردن شادماني، آرامش و سعادت حقيقي ياري‌ام كني، چرا‌كه بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي‌نيازم.

خداي من! مي‌دانم كه با اين همه، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي؛ زيرا اين حديث قدسي‌ات همواره در ذهنم طنين مي‌افكند:

«اگر آنان كه از من روي برتافتند، مي‌دانستند كه چقدر مشتاق ديدارشان هستم‌، هر آينه از شوق جان مي‌سپردند.»

من خودم را لايق نمي‌دانم كه در جواب نداي «هل من ناصر ينصرني» به امام كبيرمان لبيك بگويم، ولي از امام مي‌خواهم كه مرا دعا كند تا بلكه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه‌اي كه در نهايت شهادت است برسم.

خدايا شكر مي‌كنم كه مرا آزاد آفريدي تا آزاد فكر كنم، تا بتوانم بندگي‌ات را به‌جاي آورم. خدايا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خميني‌ات قرار دادي تا اين‌كه بتوانم خونم را فداي حسينت بكنم. خدايا! شكر تو را كه مرا از اين نعمت انقلاب سرخ خميني برخوردار نمودي و به آن درجه‌اي رساندي كه لياقتش را نداشتم.

خدايا از تو مي‌خواهم كه مرا ياري كني تا در راه تو قدم بردارم، همان‌طور كه خودت فرمودی: هركسي در امور بر خداوند توكل نمايد، او برايش كافي است. حال اگر بنده گام در راه جهاد با كفار گذاشت، هرگونه سرنوشتي كه پروردگارش براي او تعيين نمايد، تفاوتي ندارد، ما مي‌رويم تا وظيفه خود را انجام دهيم و نتيجه آن براي ما مهم نيست كه چه بر سر ما خواهد آمد، انشاءالله كه خداوند قبول نمايد.

باور كنيد كه شهادت از عسل شيرين‌تر است. اگر در بطن كلمه شهادت برويد، متوجه خواهيد شد كه چقدر كشته‌شدن در راه خدا شيرين است. پروردگارا، من مي‌دانم تو ما را خلق كردي و تو به ما جان داده‌اي. خداوندا، مرا ياري كن که اگر تو ياري نكني، ياوري جز تو ندارم. اي خداي بزرگ، كمكم كن كه جزء هدايت‌يافتگان باشم و نصرتم ده كه با دشمنان دين تو ستيز كنم.

شهادت، حد نهايي تكامل يك انسان است. شهادت بالاترين آرزوهاست. چه زيباست لحظه‌اي كه تفنگ از زمين كنده مي‌شود و به سوي دشمن نشانه مي‌رود. چه زيباست لحظه‌اي كه دشمن را ذليل و خوار به اسارت مي‌گيرد و چه شيرين است آن هنگام كه در خون خود مي‌غلتيم و با شهد شهادت سيراب مي‌شويم. اگر من كشته شدم راهي بود كه با ميل خود آمدم.

درباره شهید

Sabz Map